تبليغاتX
!!!بذار دستهات رو بگیرم!!!
!!!بذار دستهات رو بگیرم!!!

!!!خوشبختی تو آرزومه...............حتی اگه پیشم نمونی!!!

عجب موجود سخت جانیست این دل!
 
 هزار بار تنـگ میشـود، میشکند، میسوزد، میمیرد!
 
 ولی باز هم با تمام توان می تپـد!
 
 
 
نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 12:50 توسط ساسان


 
 
آرزو های من داشته های یکی دیگه ست
 
و داشته های من آرزوهای یکی دیگه
 
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 8:16 توسط ساسان


نه......


    ........دیگه نه......                شاید.............

                                                          بسه.................. دیگه بسه  


                     خداحافظ

نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 0:38 توسط ساسان|


یه زمانی بود که میگفتم دلم ازم متنفره

ولی حالا

خودمم از خودم متنفرم

همیشه سعی میکردم بین خودمو دلم پادرمیونی کنم و آشتیشون بدم

ولی حالا رفتم پیش دلم و محکم بغلش کردم و تا جایی که تونستم بوسش کردم و بابت همه طرفداریهایی که از خودم کردم معذرت خواهی کردم تا منو ببخشه

بعد دوتایی با تمام وجود گفتیم که ازت متنفریم....!

نمیدونم چطور با خودم دعوا کنم

برم جلو آینه سر خودم داد بزنم....یا سرم رو بکوبم به دیوار......

میشه بگید چیکار کنم............خواهش میکنم کمکم کنید و بگید چطور با خودم دعوا کنم!

همیشه گفتن و میگن من و تو میشه ما ولی اینم دروغه

من و تو ما نمیشه

من از جنس منه و تو از جنس تو ولی هیچ کدوم از جنس ما نیست

مشکل ما اینه که فکر میکنیم باید خودمونو اثبات کنیم تا من و تو ما بشه

ولی وقتی من و تو ما میشه که نه من من باشه و نه تو تو

 

در واقع: نه من بعلاوه نه تو میشه  ما !!!

 

وقتی که محو خودتی چطور انتظار داری که با اون ما بشی

تازه اگه از خودت بیای بیرون تازه اول راهه باید کاری کنی که اونم دیگه تو نباشه....

...هه!!! خنده داره! مگه نه!

خستم ..... خسته.......

میخوام برم.. ولی کجا ..... کجا برم در حالی که هر جا باشم آسمونش ابریه.... دلگیره .....هواش خفه کنندست

امشب شب میلاد امام حسین (ع) هستش فردا میلاد حضرت ابوالفضل(ع) و پس فردا میلاد امام سجاد(ع)

نمیخواستم تو این شبا اینارو بنویسم دوست داشتم بجاش میلادشون رو تبریک بگم

عیدتون مبارک

امیدوارم تواین شبا همه آدمای رو کره زمین حاجتهاشون رو بگیرن  و به آرزوهاشون برسن

من هیچی نمیخوام

اونی رو که میخواستم از دست دادم و دیگه بر نمیگرده... هیچ وقت!

تقدیر............... چقدر آهنگ تقدیر شادمهر عقیلی قشنگه...!

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 21:11 توسط ساسان|


 

 دیده نشدن چه قدر سخته....

و چه قدر بد...

 

 

 همیشه سعی کردم کنارت باشم

با اشکهات گریه کردم و..

با خنده هات خندیدم

ولی تو منو هیچ وقت ندیدی

یا شاید نخواستی ببینی

 

  همیشه ازم فاصله گرفتی

هر چه قدر بهت نزدیک شدم تو ازم دور شدی

هر وقت اومدم  تو رفتی

 

 وقتی دستهام بسته شده

تو زندان اسیرم

وهیچ کاری ازم بر نمیاد

چطور باید برات بجنگم 

 

  میروی و میمانم شیرین ترین لحظات تلخ من 

 

 ولی با تمام وجود از خدا تورو میخوام و

 

 اگه فرصتی باشه برات

 

میجنگم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 18:26 توسط ساسان|


دیروز خدا بهم زنگ زد!!!!!!!!!!!

وقتی گوشیم زنگ خورد شماره رو دیدم باورم نشد . ولی دیدم نه خودشه

گوشیرو بر داشتم صداش یه کم فرق کرده بود ولی خودش بود با اینکه فرق کرده بود ولی مث همیشه صداش قشنگترین و دلنوازترین صداست

وااااااااااااااااااااااااای باورم نمیشد که بهم زنگ زده

مث اینکه قهر کردنم کار ساز شده بود یا شاید نمیدونم وقتی دید که من دیگه تحمل ندارم این کارو کرد اما

در هر صورت من خوشحالم. خوشحالترین مرد روی زمین

خداجونم بهم گفت:

 اگه تو باهام قهری ولی بدون من باهات قهر نیستم و هیچ وقت قهر نمیکنم

اگه تو به فکر من نیستی ولی بدون من بفکرتم

اگه تو دوسم نداری ولی بدون من دوست دارم

یادت میاد وقتی بدنیا اومدی گریه کردی شیر میخواستی یه آغوش گرم میخواستی.........

من بودم که آروم زدم پشتت تا آروم شی من بهت شیر دادم و تو آغوشم گرفتم من بودم بهت محبت میکردم کمکت کردم بزرگ شی جاهایی که تو مواظب نبودی من مواظبت بودم دستت رو گرفتم همیشه کنارت بودم باهات همه جا میومدم که یه موقع راحت رو گم نکنی کمکت کردم راحت رو زودتر پیدا کنی و گم نشی.............

اگه میخوای با من قهر باش دوسم نداشته باش ازم فرار کن ولی بدون که من ولت نمیکنم مهم نیست که بدونی مهم نیست که قبول داشتی باشی من در همه شرایط هواتو دارم چه تو خوشت بیاد چه بدت بیاد

اگه تو بلد نیستی بنده باشی و بندگی کنی ولی

من خوب بلدم خدایی کنم.

وقتی به خدا فکر میکنم هیچ بودنم رو کاملا احساس میکنم ولی

وقتی به داشتن همچین خدایی و بنده اون بودن فکر میکنم احساس غرور میکنم و به خودم افتخار میکنم که از بین این همه موجودات و افریده هاش من رو به عنوان بنده خودش انتخاب کرده و به شکل یه انسان افریده

همه اینارو وقتی فهمیدم که  کسی که فکر نمیکردم دیگه بهم زنگ بزنه و ازم متنفره بهم زنگ زد

آره کار خدا بود که به دلش انداخت که منو ببخشه و خودش بهم زنگ بزنه و از این طریق خدا بگه که منو........

 

ای خداااااااااااااااااااا 

 جووووووووووووونم

دووووووووووووووووووووست دارم

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 15:18 توسط ساسان|


با خدا قهر کردم

وقتی به گذشتم نگاه میکنم

هیچ اتفاق خوبی تو زندگیم نیافتاده

هر چی که بدست آوردم یا خدا بهم داده به سختی  بدست آوردم یا اینکه بد جوری امتحان پس دادم

خسته ام............ درمونده........

از همه چیز بدم میاد.... حال و حوصله هیچ کس رو ندارم....

دیگه خدا رو هم دوست ندارم

چرا این همه تو زندگیم اتفاقهای بد میافته

اونی رو که دوسش دارم عشقم رو قبول نمیکنه و باورم نداره دوست داشتنم رو قبول نداره

چرا هیچ جای زندگی من درست نیست

 نمیگم مقصر نیستم ولی لایق این همه بدیها  نیستم

اتفاق خوش آیندی تو زندگیم نیافتاده که بهش دل خوش کنم که بگم حداقل اینو دارم

همه تو زندگیشون به مشکل میخورن و زندگی بالا پایین داره ولی زندگی برای من همش مشکل و سر بالاییه

تا بحال کسی بهم نگفته تو بدی

بر عکس همیشه ازم تعریف کردن

همه میگن تو خوبی مهربونی صادقی صمیمی و.........

همه باهام راحتن و باهام درد دل میکنن

جالب اینجاست که میگن نمیدونم چرا بهت اعتماد کردم ولی باهات احساس راحتی و نزدیکی وآرامش میکنم

میگن چون خورده شیشه نداری و دلت پاکه و....... بخاطر اینه

نمیدونم...................... شاید

ولی همش حرفه........

دروغه......

اینطور نیست

"صدای دوقل از دور خوش است"

اونی که باید بگه من خوبم نمیگه

اونی که باید دوسم داشته باشه ...دوسم نداره

چرا نمیتونم بهش نزدیک بشم

من به هر کی نزدیک بشم ازم فرار میکنه

به هر کی محبت میکنم ازم دور میشه

باهام خداحافظی میکنه با چشم های پر از اشک

میگه همیشه تو قلبم میمونی

میگه دوست دارم

میگه لیاقتم رو نداره و آرزو میکنه بهتر از اون نصیب من بشه

میگه همیشه برای خوشبختیم دعا میکنه..........

چرا زندگی من اینجوریه

اگه خوب بودن اینه من میخوام بد باشم

اگه آدم بده خوبه میخوام بد بشم

یا نکنه دروغ میگن و من بدم و.............

چرا بهم میگه دوستت دارم تو خوبی و من لیاقتت رو ندارم برام آرزوی خوشبختی میکنه و بعد

 ازم جدا میشن

چرا....................آخه چرا............... دارم از این چراهای توی سرم دیونه میشم

دارم به این نتیجه میرسم همه بهم دروغ میگن و هیچکی دوسم نداره

یعنی من اینقدر بدم.......؟

نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت 19:11 توسط ساسان|


(لطفا برای نظر در باره وبلاگ در مطلب قبلی نظر بذارین)

( این مطلب رو فقط برای سال نو و پیام تبریک ثبت کردم)


افسوس میخورم...............چرا؟

چرا با رفتن تو...........بهار می آید؟..........

آمدی در زمستان......

به سردی زمستان بودی........

به غم انگیزی شبهای تنهایی...........

به خشکی برف.........

میروی........

بهار می آید.......

امید آن دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند.........

چه امید مبهمی..........

گردش روزگار خطا  ندارد.........

زمستان هیچ گاه بهار را نمیبیند..............

این بار میخواهم هفت سین را با یاد روی تو بچینم

سبزه را با یاد روی سبزت

سمنو را به یاد شیرینی لبخندت

سایه دانه به رنگ چشم هایت

سرکه با یاد ترشی مهربانیت

سیب با یاد تردیه گونه هایت

سکه با یاد درخشش قلبت

سیر با یاد تندی کلامت

با همه خوبی ها و بدی هایت......

دوستت دارم

با امید به اینکه از من آزرده خاطرنباشی ومنو بخاطر همه بدی هایم ببخشی.....

سال نو مبارک

ای کوه صبرتنهایی

 
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 7:54 توسط ساسان|


 

 وقتی که ما با هزاران آرزو شروع میکنیم نقاشی زندگیمون رو بکشیم, چرا

 توجه نمیکنیم که چی میکشیم؟, چرا

 به عواقب کاری که میکنیم فکر نمیکنیم؟, چرا

 واقعا چرا............؟

 

 دیگه نمیخوام از

 حرف دلم, احساسم و عشقم چیزی بنویسم, دیگه نمیخوام از

 خودم و از کارهایی که کردم حرفهایی که زدم دفاع کنم, میخوام

 همه رو تو سینم حبس کنم و بذارم که

 یه روزی حقیقت حرف و احساس من و دلم رو فریاد بزنه,  میخوام

 ترکهای خودم رو به هم بچسبونم تا شاید بتونم خودم رو ببینم .

 

 وقتی که

 از وجود خودت قصر تنهایی درست میکنی

 به دستهات دست بند میزنی, وقتی که

  دلت پشت در دلش یخ میکنه و میمیره و ………دیگه دلی نداری, وقتی که

 نمیخوای قبول کنی که باید بدونی  فرق بین عشق و حماقت در چیه.........؟

  ................. زیاد سخت نگیر عزیزم

 غمگین نباش و دلخور نشو, ای

 طلوع غروب سحرگاه من, آخه میدونی:

 

"از ماست که بر ماست"

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 21:27 توسط ساسان|


 

#اگر میدونستم جهنم برای من! از این دنیا بدتره....خودکشی میکردم#

مرگ را دوست ندارم چون

مرا از عذاب این دنیا

راحت میکنه

دوست دارم بمونم و بیشتر عذاب بکشم تا

شاید کمی از اشتباهاتم

جبران بشه

عذاب کشیدن را دوست دارم چون

فراموش میکنم که

عذاب میکشم !!!

 

دلم مرده

دلم از من بدش میاد

دلم برام آرزوی بدترین عذاب هارو میکنه

دلم تا اونجا که میتونه غمگینم میکنه تا عذابم بده

دلم هیچوقت منو نمیبخشه

دلم باهام قهره

دلم میخواد ازم فرار کنه

میگه تو خیلی بی لیاقتی

نمیتونی منو درک کنی

نمیتونی احساسم رو بیان کنی

نمیتونی حرف منو بزنی

فقط بلدی گند بزنی و همه چیزو خراب کنی.....

از یه چیز دیگه میگی  که نباید بگی

دل عزیزامو میشکنی........خردشون میکنی

با حرف زدن هات.....با کارهایی که میکنی ....

با حرف نزدن هات.......با کارایی که نمیکنی.....ولی باید انجامش بدی........

تو ........ تورو دوست ندارم...ازت متنفرم.....

میبینید دلم بد جوری شکسته و ازم متنفره...

دیگه دلم جوابم رو نمیده

همه دلشون تنها پناهگاهشونه

همه با دلشون رفیقن

همه دلشون رو دوست دارن

همه دلشون راهشونو نشون میده

همه میتونن با دلشون حرف میزنن

ولی من چی.........................؟

وقتی دلت تورو درک نمیکنه و تو هم نمیتونی درکش کنی........

میخوام فرار کنم میخوام برم جایی که....... ولی باید بمونم و تقاص پس بدم

فردا کنکور ارشد دارم .... براش خیلی زحمت کشیدم.. همه ازم انتظار دارن که قبول بشم ولی من اصلا برام مهم نیست شاید فردا سر جلسه نرم.............. نمیدونم چرا.......شاید.....

خنده داره ولی مادرم میگه هر موقع به نقطه حساس زندگیت میرسی یه اتفاق برات میافته که مقصر خودتی میگه چرا نمیتونی.......

ولی بزرگترین مشکل من با دلم هستش نمیدونم چیکارش کنم نمیتونم انتظاراتش رو برآورده کنم

نمیدونم من تواناییش رو ندارم یا انتظار دلم زیاده

ولی در هر صورت..................فرقی نمیکنه 

 

 

نمیگم باید منو ببخشی ولی ازم متنفر نباش

 

اگه میتونی از گناهام بگذر

 

دوست دارم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 18:1 توسط ساسان|


سلام  به همگی

میخوام این شعر رو از طرف عشقم تقدیم کنم به عشقش

آخه اونی که عشقمه عاشق یکی دیگست

مال من نیست و مال من نمیشه

هر چیزی و هر کسی که اون دوست داره منم دوسش دارم و بهش احترام میذارم

به مناسبت ولنتاین از طرف تو تقدیم به عشقت

ولنتاین مبارک عزیزم

 

بی تو توفان زده دشت جنونم

 صید افتاده به خونم           

تو چه سان میگذری غافل از

 اندوه درونم

بی من از کوچه گذر  کردی و

 رفتی                           

بی من از شهر سفر کردی و

رفتی

قطره ای اشک

درخشید به چشمان سیاهم                    

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید

نگاهم تو

ندیدی

 نگهت هیچ نیافتاد به راهی

که گذشتی             

چو در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گوییا زلزله آمد

 گوییا خانه فرو ریخت سر من              

بی تو من در همه شهر

غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی              

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی

تو همه شعرو سرودی                

چه گریزی ز بر من که ز کوی ات

 نگریزم

گر بمیرم زغم دل

با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدایی

نتوانم 

نتوانم......

بی تو من

زنده نمانم...............................

 

هنوز   یاد   تو  از   یادم     نمیره            چرا  عشق  از دل آدم    نمیره

بنای    خلقت    آدم    از   عشقه           نمیره هر چی از یادم از عشقه

من   و  درد  جدایی  وای  بر  من           از این عشق خدایی وای بر من

کمک کن بغض بشکن دونه دونه            بریز  آی اشک  نرم  و   آشقونه

محبت  کن  در  این  آشفته  حالی           نماند   مکتبم   از  عشق  خدایی

نصیبم کن  که عاشق پیشه باشم           که  این آشفتگی  همیشه باشد

بزن     باد    بهاری    تازه تر   شم             بزن   از  کار  دنیا  بی خبر   شم

بزن   تا  سینه   آخر    آی  جدایی              حلاکم   کن از این عشق خدایی

من و درد جدایی.................                          

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 10:56 توسط ساسان|


 

سلام خدا

خوبی خدا جونم حالت چطوره؟

معمولا بنده هات به همدیگه سلام میکنن و حال همدیگرو میپرسن

بخصوص اگه دوسش داشته باشن

ولی وقتی تورو از همه بیشتر دوست دارم چرا حالت رو نپرسم

میخوام بگم  دوست دارم عزیزم عشقم نفسم همه بودو نبودم ......

در چه حالی خدا جونم با بنده ای مثل من در چه حالی

خوش میگذره بهت

ببینم خوشحالی یا ناراخت وقتی بنده ای مثل من داری

میدونم دوستم داری مثل همه بنده هات که دوسشون داری اصلا اگه دوسشون نداشتی که بوجودشون نمیآوردی

حالا ببینم چقدر دوستم داری نکنه از دستم ناراحت باشی

اگه تو ازم ناراحت باشی چیکار کنم؟

اگه منو دوست داری نباید از دستم ناراحت بشی عزیز دلم

آخه  من که بندت هستم نمیتونم از دست کسی که دوسش دارم ناراحت باشم

اگه من اینجوریم پس تو که خدای منی هم از دستم ناراحت نمیشی

خدا جون  منی دیگه !!!

بیخود نیست که اینقدر دوست دارم

آره میدونم همیشه کارایی میکنم که ازم دلخور میشی ولی از دستم ناراحت نشو

خودت گفتی که آدم خطا کاره

کمکم کن دلخورت نکنم و همیشه به عشقت وفادار بمونم

تو تنها عشق منی

همه عشقهای دیگه وسیله هستن که تورو بهتر دوست داشته باشم

پس اگه عشقی که نمیتونه کمکم کنه که تورو بیشتر دوستت داشته باشم

ازم دورش کن

نذار دچار عشقی بشم که تورو ازم دور کنه

بعدا نگی  نگفتی ها

نیای بگی که ازم کمک نخواستی و اگر ازم میخواستی کمکت میکردم و ......

ای کاش میشد

میدونی میخوام بقلت کنم و ببوسمت و با تمام وجودم بگم دوست دارم و تو تنها عشق واقعی منی

ای خدای من

این احساس منه حتی اگه نشه انجامش داد

ولی همین که احساسم رو میدونی برام کافیه

بیشتر از هر چیزی و هر کسی به تو علاقه مندم

ای خدا جونم

نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 12:43 توسط ساسان|



مطالب پيشين
»
» !!!!!!!!...................زندگی همینه دیگه...................!!!!!!!!
» .........................!!!!!
» دیگه خودمم متنفرم .....!!!
» چرا منو نمی بینی.....؟
» خدا بهم زنگ زد!!!
» یعنی من اینقدر بدم.......؟
» اومد...............یه سال دیگه...........!!!
» "از ماست که بر ماست"
» دلم ازم متنفره

Design By : Pars Skin